آموزش استثناء ها

                                          

آموزش برخی نکته ها در فارسی دبستان که خواندن ونوشتن آن ها مثل هم نیست

(استثناست ،خواندن# نوشتن ) از روش کلی استفاده می کنیم و قاعده ای را نمی گوییم و همین طور

که نوشته ایم  می خوانیم .

مانند :خواندن – خورشید – خیابان – پایین

یادگیری چند حسی املا

براساس نظریه خانم فرنالد استاددانشگاه هاروارد، برای گفتن املا بهتر است ازروش

چند حسی استفاده کنیم .چون هرکدام از بچه ها یکی از حواس در آنان غالب است

پس استفاده از این روش مثمرثمر است .

مراحل این روش:

-         کلمه را نگاه کند .(بصری)

-         معلم کلمه را می خواند.(سمعی)

-         دانش آموز تکرار می کند.

-         فراگیربادستش روی آن می کشد .

-         کلمه را در هوا می نویسد .

-         کلمه ای که در این مراحل تمرین شد را دردفتر می نویسد.

پس ازطی مراحل فوق دانش آموز در هر کدام ازحواس خود که غالب باشد، با استفاده ازآن مطالب را یادمی گیرد.

باتشکر از استاد بهروزیان

حل مسئله در ریاضی

فکرکردن را نمی توان یادداد بلکه باید کودک در موقعیتش قرار گیرد تا ازابزار

تعقل استفاده کند و به فکر واداشته شود .

            برای حل مسئله 4مرحله وجوددارد:

-         فهمیدن صورت مسئله : دانش آموز مسئله را بخواند وبه زبان خود بیان کند.

-         نقشه کشی : برای مسئله راه حل ارائه دهد .

-         نقشه ای را که کشیده یاهمان راه حلی را که ارائه داده است  را اجرا کند.

-         چک کردن جواب بدست آمده : دراینکه جواب حاصله منطقی است یا نکته ای را فراموش نکرده است  پاسخ را چک کند.

 باتشکر از استاد صامت

خدایا! دانایی را چراغ راهمان کن

                                              

جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...

خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.

شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.

***
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
***
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟
                                                                                      عرفان نظر آهاری

زنگ تفریح

چندی پیش دوستی تعریف می كرد كه برادرزاده دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید كه سر صف اعلام كرده اند كه به هركس كه بهترین تحقیق را راجع به عمه عطاربیاورد جایزه تعلق می گیرد. 

همه خانواده به اصرار برادرزاده به تكاپو افتادند تا راجع به عمه عطار تحقیق كنند. اما دریغ از یك خط كه در مورد خانواده پدری عطار در كتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود كه آیا عطار عمه هم داشته یا خیر؟

به هركسی كه دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند كه این دیگر چه مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یك چیزی اما عمه عطار؟ 

  خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد كه به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت كند كه این چه بساطی است كه راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند.  

فكر می كنید چه جوابی به او دادند؟ 

مدیر مدرسه پاسخ می دهد كه موضوع تحقیق اصلا راجع به عمه عطار نبوده است بلكه تحقیق در رابطه با زندگی ائمه اطهار بوده و برادرزاده ی شیطان كه انتهای صف ایستاده بوده و مشغول شیطنت بوده ائمه اطهار را عمه عطار شنیده و همان را در خانه منعكس كرده است.. ؟!!!!